اینجا چه خبر است ؟؟
آدمها انگار فقط همه آدمند
فقط آدمند ، انسان نیستند
همه انسانیت را قبول دارند و دم از انسانیت میزنند و خصایص انسانی را میستایند اما خودشان انسان نیستند
حتا خوب خوب هایشان اگر بخواهی انسانیت کنی میگویند اگر اینکار را بکنی کلاهت پس معرکه است
میگویند اگر بخواهی لطمه نخوری باید همرنگ جماعت باشی
اگر از بی عدالتی و حیوان صفتی دنیای اطرافت بنالی میگویند عادت می کنی !!!!
میگویند اول برای ما هم سخت بود
اما الان عادت کرده ایم !!!!!!!!
من خیلی سعی کردم عادت کنم
اما نمیدانم چرا نمیتوانم
آدمهای زیادی را میشناسم که از این وضعیت غصه دارند اما خودشان را با شرایط وفق داده اند!
میترسم
میترسم از روزیکه من هم بفهمم به آدم بودن خویش عادت کرده ام
...................................................
فردا مامان و بابا میرن مشهد . ای کاش میشد منم برم . دلم بدجوری هوای اونجا رو کرده . البته همیشه معتقدم که :
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بعضی وقتا بوی کعبه و ضریح امام رضارو گوشۀ همین اتاق تاریک خودم روی سجادۀ همیشه پهنم با تک تک سلولهام حس میکنم . گنبد و بارگاه بهانه است .
................................................
اینروز ها دارم کتاب کاترین رو میخونم . نمیدونم چرا من حتا برای کاترین کبیر هم غصه میخورم!! این کتاب هم تموم شه باز محتاج کتاب میشم ! عطشم بر طرف شدنی نیست . باید یه کتابخونه عضو بشم !
...............................................
بابا لنگ دراز ، دلم برات تنگ شده ! یه چیزایی رودوست دارم فقط تو بدونی . اگر خواسته ام را خواستی ایمیلت را برایم بفرست!